شعر طنز


بی براری، ای بی براری

بی دلاری، ای بی دلاری

اقتصاد افتاد، دام بیماری

سکه و طلا ،سوار گاری

کارگر و کارمند، رفاه نداری

دلال کشاورز، را برد ه خواری

گدا زادگان ، با احتکاری

یک شبه شدند ، سرمایه داری

عیدی و حقوق، رفتندبه زاری

یک کیلو آجیل، شده فراری

گوشت آرزو شد. خبر نداری ؟

خودرو موجی شد،رفت به بیعاری

رتبه بندی شد ، خروس لاری

دلالی و رانت، چو زهر ماری

تولید را انداخت ، دام بیکاری

مردم هاج و واج، محتاج یاری!

شعبده بازان، رفتند سواری

گرانی خم کرد، کمر را آری

مسکن و غذا ،در بی قراری

گویند که تحریم ،علت جاری !!

کجا انسانی ؟عقرب یا ماری ؟

چنین شتابان ! چرا که خواری ؟

آخرخط،دومتر کفن اندر مزاری

هر وقت که عقل و انصاف نداری؟

حریص و بیرحم، چو شب تاری

شاعر :جمشیدی
مدرس آموزشی و تربیتی لرستان.

پایان پیام/

خبرنگار::

علی حسینی
علی حسینی
سردبیر