به نام آنکه هستی نام از او یافت

با سلام و عرض ادب خدمت شما که بنده  را لایق دانسته و این فرصت را در اختیار م قرار دادید.

شهناز حق نظری هستم، فرزند شهید سیف اله حق نظری و  عضو کوچکی از جامعه‌ی بزرگ فرهنگیان کشور .

تا مقطع کارشناسی ارشد دررشته‌ی زیست شناسی‌ ادامه تحصیل دادم.

پدرم در دی ماه ۱۳۵۹در منطقه‌ ی تنگه‌ حاجیان از توابع گیلان غرب، زمانی که من تازه به کلاس اول پا نهاده بودم، در دفاع از مرز و بوم ایران همیشه جاوید، به درجه‌ی رفیع شهادت نائل گردید .

مقطع ابتدایی را در مدرسه‌ ۱۷ شهریور و مقطع راهنمایی و دبیرستان را در مدرسه‌ سمیه شهر الشتر گذراندم .
در دوره‌ی ابتدایی ، معاون پرورشی مدرسه، که جوان ،خوش سیما و خوش اخلاق بودند (خانم منصوره سلاح‌ورزی ) بسیار مرا مورد توجه قرار می‌دادند، گویا میدانستند خلایی در جان من رخنه کرده است .
از آن‌جایی که ایشان از خرم آباد به الشتر می‌آمدند و خانه‌ای اجاره کرده بودند، بعضی اوقات مرا به منزل دعوت می‌کردند.
آن لحظات خوش حضور در کنار ایشان سرشار از درس زندگی و اخلاق بود و هرگز آن روزها را از خاطر نخواهم برد.
امیدوارم در هر جا که هستند، شاد و تندرست باشند.

در دوره‌ دبیرستان، بواسطه حضور معلم های دلسوز و مهربانی همچون آقای آزادی ، آقای فرج اللهی ، خانم خیری ، منصوری و جهان افروز و بسیار عزیزان دیگری که ارادت  قلبی به همگی شان داشتم، علاقه‌ی وافری به تدریس و مدرسه پیدا کردم و همین امر پیشه‌ معلمی را در زندگی من طرح‌ریزی کرد تا بتوانم مثل آنان عشق به زندگی را در روح و جان نوجوانان شهر و کشورم بنشانم.

مهر ۷۳ در رشته‌ی زیست شناسی وارد دانشگاه شدم و  بسیار علاقمند و موفق بودم، آن گونه که سه ترم شاگرد اول کلاس شدم و هر بار از طرف مسئولین دانشگاه، به اردوهای زیارتی _ تشویقی دعوت می‌شدم.
ازدواجم در دوره‌ دانشجویی شکل گرفت و صاحب فرزند دختری شدیم که هم اکنون در رشته پزشکی مشغول به تحصیل است (حاصل زندگی مشترک من و همسرم دو فرزند دختر است که اولی دانشجوی پزشکی و دومی دانش آموز کلاس نهم می‌باشد ) . شروع زندگی مشترک و تولد فرزند، وقفه ی کوتاهی در تحصیلم به وجود آورد. به هر حال  در تابستان  ۷۸ فارغ التحصیل و در همان سال در دبیرستان سمیه‌ الشتر، همان‌جایی که عشق معلمی را در من شعله ور کرده بود، مشغول تدریس شدم.

بعدها با معلمینم در مدارس سمیه الشتر و شهید واشانی خرم آباد همکار شدم و باز هم در محضرشان درس گرفتم که باعث افتخارم بود .
سپس دوباره ادامه تحصیل دادم و موفق به کسب مدرک کارشناسی ارشد در رشته زیست شناسی شدم .
سال‌ها به معلمی مشغول بوده‌ام که بهترین و اثر بخش ترین دوران شغلی و زندگی من بوده و هست .
در سال ۹۰ به تهران مهاجرت کردم و چند سالی هم در منطقه‌ی ۵ و ۲۲ تهران در کلاس درس بودم. سال ۹۶ _۹۵ به مدیریت یکی از مدارس منطقه‌ی ۲۲ انتخاب شدم که تا کنون ادامه دارد.

بدلیل علاقه به رشته حقوق در سال ۹۹ در رشته حقوق دانشگاه شهرقدس پذیرفته شده و در تابستان ۱۴۰۲ فارغ التحصیل شدم.
در طول دوره‌ی تحصیل و کار، همواره فعالیت‌های اجتماعی داشته و دارم . چند سالی هم هست که به احزاب سیاسی ورود کرده و فعالیت دارم که البته بنا به دلایلی نسبت به گذشته  محدودتر شده است.

بدلیل سابقه‌ سکونت و زندگی در الشتر، خرم آباد و تهران و مشاهده عینی سبک زندگی و جایگاه متفاوت  زنان در این شهرها و با توجه به این‌که جایگاه و ارزش زن در جامعه، همواره برایم حائز اهمیت بوده،  همیشه حضور زنان و حفظ شأن و جایگاه والای آن‌ها در لرستان از دغدغه هایم بوده و هست .

متاسفانه در لرستان، شرایط بالندگی و حضور زنان به مراتب کم‌رنگ‌تر از استان‌های دیگر است، به طوری که تا کنون جز در حوزه‌ بروجرد، شرایط موفقیت زنان در حوزه‌ انتخابات پارلمانی  فراهم نشده که البته بخشی از این عدم موفقیت، ریشه در عملکرد و نقش آفرینی بانوان دارد.

زنان در لرستان، هنوز به مرز واقعی خودباوری نرسیده اند. یقینا این شیرزنان  چیزی از دیگر زنان موفق کم ندارند .
بخشی از کم‌رنگی نقش زنان این منطقه نیز به شرایط و فرهنگ‌ جامعه  بر‌می‌گردد.
مرد سالاری در لرستان هنوز اولویت جامعه است و در بسیاری از موارد مردان مانع از  ترقی و بالندگی بانوان توانمند در عرصه های مختلف اجتماعی و سیاسی می‌شوند.

زنان لک و لر باهوش و توانمندند، اگر میدان بیشتری در اختیار داشته باشند، چه بسا مایه‌ی نجات لرستان از فلاکت امروزی شوند.

به امید روزی که مردان و برادران لک و لر به این باور برسند که  بالندگی مردان ، وابسته به حضور مسئولانه‌ زنان در جامعه است و در کنار هر مرد موفقی قطعا یک زن ایثارگر و از خود گذشته بوده است.

پایان پیام/

خبرنگار::

علی حسینی
علی حسینی
سردبیر