علی نقی جمشیدی:
شــــــــــــــــــــــــهــــــر یـــــاران
تیر فرنگ – قرینجک

شهر ما چرا
بیدار نیست؟
به رفاه مردمش
هوشیار نیست ؟

شهرماگویاسکته کرده
با رنگ رخسارش
دلها را مرده کرده

رهگذران با آه و افسوس
یا با خنده ی تلخ
شهرداران را شرمنده کرده

چشمه هایش زلال و روان
مردمانش خونگرم و جوان
درختانش چه برافراشته
حیف زباله ها ،همه انباشته

سطلهای کم، بهر زباله
رودخانه شده جای نخاله

نه میزی، بهر استراحت
نه پاسخگویی، بهر شکایت

بلوطهایم را، سر بریدند
خوابهای رنگین، از سر پریدند

رودخانه هایم را، آلوده ساختند

بر سبزه هایم ، بی رحم تاختند

سنگ کوهایم را،فروختند

دل جنگلهایم را، سوختند

شنهای زمینم را، بردند

میوه های نابم را ،خوردند

شلاقم زدند،چه بی رحمانه ؟

یکبار نزدند ،موهایم شانه

نه سرویسی وحمامی بهر مهمان

درختان بی ثمر، خشک و بیجان

شهردارانی آسوده در خواب

جاده هایش هم ،پر چاله پر تاب

نامرتب است ساخت و سازهایش

ترافیک، دستفروشان با کارهایش

تقصیر ماست؟ یا تقصیر شهر ؟

پرندگان زیبا نمی زنند پر

ما کور شدیم، یا آنها شدند کر

مردم بهر کار ، شدند در به در

شلوغ و کوچک، بازارچه هایش

کمبود کتابخانه ، در پارکهایش

دور شده از شهر،دانشگاهایش

در مرکز شهر ، پادگانهایش

مدارس آن ،شد کم ظرفیت

بی خیال شدند ، اصل تربیت

آموزش رایگان، شده شهریه

می گیرند به اجبار، با قهریه

رتبه اولیم، در گرانی و بیکاری

مطب پزشکان پر از بیماری

مدیری می خواهد ، چو سلیمانی

شجاع و دانا ، درست پیمانی

حقوق مدیران، بر اساس کار

درخت توسعه ، نشیند به بار

مدیری که نمیداند و نمیخواهدکار

نزد خداوند ، باشد شرمسار

شاعر// جمشیدی مدرس آموزشی لرستان

خبرنگار::

علی حسینی
علی حسینی
سردبیر